در خرابات مغان نور خدا می بینم ... این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم ... جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو ... خانه میبینی ومن خانه خدا میبینم
خرابات مغان خرابات مغان دوش رفتم به خرابات و مرا ره نبود ...مي زدم ناله و فرياد كس از من نشنود شرط سلام بزرگترین شرط زندگیت را بر سر اسبی ببند که هیچ امیدی به پیروزیش نیست صادقانه بگو بر سر چه شرط می بندی ؟ عاشق و آگاه باشید + نوشته شده توسط خراباتی در 85/12/06 و ساعت 11:44 | درباره وبلاگ از دريچه ام نگاه مي كنم ...جز طنين يك ترانه نيستم...جاودانه نيستم...جز طنين يك ترانه جستجو نمي كنم ...در فغان لذتي كه پاكتر از سكوت ساده غميست...اشيانه جستجو نمي كنم منوی اصلي صفحه نخست پست الکترونیک آرشيو مطالب پیوندهای روزانه گل طاها تمام پیوندها آرشيو مرداد 1387مهر 1386تیر 1386خرداد 1386اسفند 1385دی 1385مهر 1385مرداد 1385تیر 1385خرداد 1385اردیبهشت 1385فروردین 1385اسفند 1384بهمن 1384دی 1384آذر 1384 پيوندها رازیانه ( سالک پیر )عشق به خدا شاهراهی به کمالپرستاري 83گل طاهاپیتزا مخلوطنواي دلbadbabybadbaby2همسفر آِينه شعر آزادی است نور خدا روزنه دلم خواست چي ميگي تو پرستاری 82دلتای آبیانجمن ادبی شوقستانسایه ماه طراح قالب طراح قالب: رضا امین زاده Powered By BLOGFA.COM
سلام
بزرگترین شرط زندگیت را بر سر اسبی ببند که هیچ امیدی به پیروزیش نیست صادقانه بگو بر سر چه شرط می بندی ؟
عاشق و آگاه باشید
طراح قالب: رضا امین زاده Powered By BLOGFA.COM