تبليغاتX

در خرابات مغان نور خدا می بینم ... این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم ... جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو ... خانه میبینی ومن خانه خدا میبینم

خرابات مغان

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟


+ نوشته شده توسط خراباتی در 86/03/30 و ساعت 9:11 |