تبليغاتX

در خرابات مغان نور خدا می بینم ... این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم ... جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو ... خانه میبینی ومن خانه خدا میبینم

خرابات مغان - ای خفتگان هنگام بیداری است

دست ها را می گشایم می گشایم بیشتر

آسمان را چون قدح در دست می گیرم

و آن زلال ناب را سر می کشم 

 سر می کشم تا قطره اخر

می شوم از روشنی سیراب

نور اینک در رگ های من جاری است

آه اگر فریادم از این خانه تا کوی و گذر می رفت

بانگ بر می داشتم :

ای خفتگان هنگام بیداری است .

+ نوشته شده توسط خراباتی در 85/01/29 و ساعت 15:52 |