تبليغاتX

در خرابات مغان نور خدا می بینم ... این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم ... جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو ... خانه میبینی ومن خانه خدا میبینم

خرابات مغان - باران عشق

 
    انسان بي حضور عشق، به سرزميني بي حاصل مي ماند. اگر باران عشق را بر اين بيابان بي حاصل ببارد، بيابان، باغي سبز و خرم مي شود. زيرا فقط عشق است كه تو را ياري مي دهد تا در زمين هستي ريشه بدواني، به وجد و سرور زندگي گره بخوري، خدا را كنار خود حس كني و خود را بامنبع تمامي ناپذير هستي مرتبط كني. فقط در اين هنگام شاخ و برگ هايت مي رويند، سبز مي شوي، سايه ساري براي خسته، صدها آشيانه براي پرندگان مهاجر، طراوتي براي لب هاي تشنه، حلاوتي براي دهان گرسنه و نوازشي براي نگاه مشتاق زيبايي.
    زندگي بي عشق، مردگي است؛ كساني كه عاشقي پيشه نكرده اند،‌ به فتواي حافظ، بايد نمرده بر آنها نماز كرد. اما زندة عشق، هرگز نمي ميرد؛ حتي اگر بميرد، دوامش براي هميشه، بر جريدة‌ عالم ثبت است . مرگ او، لحظة ديدار او با معشوق ازلي است. مرگ او،‌ دروازه اي است كه به روي جاودانگي گشوده مي شود.
     


+ نوشته شده توسط خراباتی در 85/03/16 و ساعت 14:38 |